جمال رضايى

220

بيرجندنامه ( فارسى )

ديگر نه خود او و نه افراد خانواده‌اش هيچكدام نمىتوانستند از شرم سر بلند كنند و گاه مجبور به ترك خانه و كاشانهء خويش و جلاى وطن مىشدند . از اين‌رو خانواده‌ها سخت مراقب فرزندان خود - به‌ويژه جوانان و نوجوانان - بودند و رفتارشان را زيرنظر داشتند و مىكوشيدند آنان را باايمان ، متديّن ، وطنخواه ، پاكدامن ، غيرتمند و شرافتمند و كارآمد بار آورند و اگر لازم مىديدند از تنبيه آنان روگردان نبودند . * از ويژگىهاى شهر در آن زمان اين بود كه « فحشاء » يا نبود و يا بسيار كم و نادر بود و كسى جايى و خانه‌اى به نام « فاحشه‌خانه » نمىشناخت و اگر ندرتا كسانى چنين عمل زشت و ناشايست و حرامى مرتكب مىشدند مىكوشيدند كه كسى از كار آنان سر درنياورد و آگاه نشود و گرنه به‌جز « تعزير » با نفرت عمومى روبرو مىشدند . * پيش از تأسيس « عدليّه » و تشكيل « ادارهء دادگسترى » در بيرجند وظيفهء آن اداره و رسيدگى به دعاوى مردم و كارهاى خلاف و جرم‌ها را - بسته به كوچكى و بزرگى دعوا ، خلاف و جرم - بزرگان خانواده يا محلّ ( ريش‌سفيدان - گيس‌سفيدان ) ، رؤساى اصناف ، دستگاه حكومتى ، شخص « امير » و در موارد حساس و مهمّ قاضى شرع و علماى بزرگ دينى بر عهده داشتند . اگر مسألهء مورد دعوا جزيى بود با ميانجىگرى بزرگان خانواده و كدخدامنشى ريش‌سفيدان محلّه حلّ و فصل مىگشت . دعواها و مسايل مورد اختلاف اصناف و بازاريان توسّط بزرگان هر صنف و سرانجام توسّط « ملك التجّار » ( كه در آن هنگام حاجى محمّد حسين غيناب معروف به « حاجى ملك » بود ) رفع و رجوع و حلّ مىشد و نظر و رأى او مطاع بود . در مورد دعواهاى بزرگ و جرائم عمومى « امير » داورى مىكرد و تصميم مىگرفت و در صورت اقتضا با جريمه نمودن ، شلّاق زدن ، فلك كردن و چوب زدن ، زندانى كردن و . . . خطاكار و خلافكار و يا مجرم را تنبيه مىنمود و « احقاق حق » مىكرد « 1 » . جرائم بسيار بزرگ مانند قتل نفس ، ايجاد ناامنى ، راهزنى و . . . را نيز امير رسيدگى مىكرد و اگر مقتضى بود كه مرتكب جرم « قصاص » بشود معمولا داورى و اعلام رأى نهايى را به « قاضى شرع » و يا يكى از بزرگان روحانى كه حقّ اجتهاد و صدور فتوى و رأى داشت ارجاع مىنمود و طبق نظر و رأى او دستور اجرا مىداد . در شهر كمتر قتلى صورت مىگرفت و يا اصلا نمىگرفت ، قتل بيشتر ميان روستاييان و بالاخص توسّط راهزنان به‌وقوع مىپيوست . قاتل را معمولا به مرگ محكوم مىكردند و پس از اجراى حكم براى تنبّه ديگران - در خارج ولى نزديك شهر و بر كنار يك شاهراه - ستونى به قطر تقريبى نيم‌متر و به ارتفاع بيش از يك متر و نيم با سنگ و گچ مىساختند و يا « سنگ چينى » پديد مىآوردند كه نمودار قصاص يك « قاتل » بود « 2 » .

--> ( 1 ) . نك : اف . هيل . « نامه‌هايى از قهستان » . ترجمهء استاد دكتر محمّد حسن گنجى . صص 30 - 29 . ( 2 ) . نك : همان كتاب . ص 30 و يادداشت شمارهء 4 مترجم . صص 32 - 31 .